أبو علي سينا

مقدمه 2

رساله نفس ( فارسى )

موجودات را بر پايهء معرفت نفس بنيان گذاشته است . افلاطون نفس را قديم دانسته و به حركت كمالى و جوهرى و ابدى بودن آن معتقد بوده و در اغلب محاورات خود مانند فيدون « 1 » و تيماوس « 2 » و جمهوريت « 3 » از نفس و حقيقت آن بحث كرده و در موضوع جاويد بودن آن رسالهء مستقلى نوشته است . ارسطو نفس را كمال جسم آلى طبيعى تعريف كرده و بر خلاف افلاطون ، آن را حادث و صورت جسم تصور نموده است . افكار و انديشه‌هائى كه اين فيلسوف بزرگ يونان در آثار و تأليفات خود از قبيل كتاب نفس و كتاب طبيعيات صغير در خصوص نفس اظهار كرده به حدى عميق و بلند است كه بجرأت مىتوان گفت كه وى در تاريخ فكر بشر بشامخ‌ترين درجهء معرفت عالم نفس صعود كرده است . فلوطين « 4 » نيز در كتاب خود موسوم به تاسوعات « 5 » در باب نفس بحث‌ها كرده و مخصوصا از هبوط آن از عالم علوى و اتصال بعالم سفلى و همچنين از رغبت و ميل دائمى آن به بازگشت بمقر اصلى خود به تفصيل سخن رانده است . پس از وى پيروانش ، مانند ثاوفرسطس « 6 » در كتاب حس و محسوس و اسكندر افروديسى در كتاب نفس و ثامسطيوس « 7 » و سمبليقوس « 8 » كه از بزرگان حكماى مدرسهء اسكندريه مىباشند در

--> ( 1 ) - Phedon ( 2 ) - Thimee ( 3 ) - Republique ( 4 ) - Plotin ( 5 ) - Enneades ( 6 ) - Theophrastes ( 7 ) - Themistios ( 8 ) - Simplicius